اساس خودسازي بر قبول اين اصل متکي است که انسان مي تواند با شناخت خود و رسيدن به مرحله "خودآگاهي" بر رفتار و انديشه و عواطف خود مسلط شود و خويشتن را از جبر محيط اجتماعي و فرهنگي آزار سازد خداوند مي فرمايد: قُل هَل يَستَوي الذِينِ يَعلَمُونَ وَالذِينَ لا يَعلمُونَ إنمَا يَتَذَکَر أولُوالبَاب. بگو يکسانند کساني که عالمند وآنهاييکه آگاهي ندارند بديهي است کساني متذکر مي شوند که عقل داشته باشند
در شرايطي که شخص از تسلط و آگاهي بر رفتار خود محروم است، در بيان خواسته وارضاي تمايلات خويش از شيوه ها و سرمشق هاي تحميل شده به وسيله فرهنگ وشرايط اجتماعي حاکم تبعيت ميکند ، افراد بنا به آنکه کدام موضع اجتماعي و اقتصادي اشغال کرده و تحت کدام فرهنگ و نظام آموزشي تربيت شده باشد ، همانگونه عمل مي کند ، مي انديشد و در برابر حوادث مختلف عکس العمل نشان مي دهند.
وقتي ما به عوامل مسلط بر رفتار و انگيزه هاي عمل خود پي مي بريم ، مي توانيم تاثير آنها را خنثي کنيم و با تغيير دادن عوامل مزبور و جابجا کردن يا جايگزين کردن عوامل تازه تغييرات مطلوبي در رفتار خود وجامعه بوجود آورد.امام محمد غزالي چه زيبا بيان مي دارد که : عَلِمتُ الشَر لا لِلشَرِ لکِن لِلتَوَقِيهِ بدي را ياد گرفتم نه بخاطر انجام دادنش بلکه براي اينکه از آن دوري کنم. و هنگاميکه از سيدنا حذيفه رضي الله عنه سوال شد که چرا اينقدر از رسول الله در باره فتنه وآشوب مي پرسي ، جواب داد که : مَخَافَةَ أن أقَعَ فِيهِ از ترس اينکه در آن بيفتم.
قرآن با تکيه بر استعداد انسان در ساختن و پروراندن شخصيت خويش ، خودسازي را به عنوان يک وظفيه و رسالت انساني مطرح مي کند. بايد دانست آدمي که در دامن طبيعت پر نعمت و در حصار زندانهاي طبيعت جامعه وفرهنگ و تاريخ رها شود ، شخصيت انساني او هرگز تکامل نمي يابد بويژه اگر در محيط زندگيش همه چيز فراهم باشد و هيچ نوع تلاش ومبارزه اي در زندکي او نباشد. خداوند مي فرمايد: قل سيرو في الارض فانظرو کيف کان عاقبة المکذبين همچنين مي فرمايد: فَإذا قُضيََت الصَلاةَ فَانتَشِرُوا فِي الأرضِ وابتَغُوا مِن فَضلِ الله
بذر انسانيت در نهاد انسان براي آنکه رشد کند نياز به آبياري ومراقبت دارد تا جوانه زند و پوسته ضخيم خود را شکافته در سايه ي آگاهي و آزادي رشد کند و اگرنه ممکن است تا آخر عمر به صورت بذري به ظاهر مرده باقي بماند. ولذا رسول الله صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: مثل الذي يذکر ربه والذي لا يذکر ربه مثل الحي والميت کسي که ياد خدا را مي کند وکسي که نمي کند همانند زنده ومرده استُ. همچنين مي فرمايد : الذي ليس في جوفه شيئ من القرآن کالبيت الخرب کسي که در درونش چيزي از قرآن نيست همانند خانه خرابه است . و هر کس اين مسئوليت را درک کند و زمين وجود خويش را براي پرورش نهال انسانيت ،استعدادهاي خدايي آماده سازد و به شکوفايي آنها کمک کند در حقيقت شرايط آزادي خود را از جبرها و قيود گوناگون فراهم کرده و به رستگاري آزادي رسيده است.
و اگر کسي از اين مهم غفلت کند و مدت درازي زمينه و شرايط رشد را نيابد ، تدريجا قدرت حياتي ورشد را از دست مي دهد و به طوري که هر اندازه آفتاب نور هدايت و آگاهي بر آنها بتابد بي حرکت باقي مي ماند. اما اميد هنوز باقي است و مي توان به تدريج توانايي هاي خود را دريافت .
برگرفته از کتابي به نام گل سرخ توحيد که با توجه به اينکه اين کتاب جلد نداشت به مولف آن نرسيدم اما کتابي بسيار جالب بود که مطلبي، توجهم را به خود جلب کرد که با اندکي تصرف و تلخيص جلو ديدگان بينندگان مي باشد.